خرید بک لینک

فاطمه «غزاله» علیزاده (بهمن ۱۳۲۷ - ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵)، نویسنده ایرانی که از آثار مشهور او رمان دوجلدیخانه ادریسیها است.[۱]

«متحد نیستیم. اگر حرمتگذار یکدیگر باشیم، میتوانیم جهانی شویم.»

آرامگاه غزاله علیزاده در امامزاده طاهر کرج

غزاله علیزاده بهمن ۱۳۲۷ در مشهد زاده شد. مادرش منیرالسادات سیدی نیز خود شاعر و نویسنده بود. غزاله در کودکی درونگرا، بازیگوش و باهوش بود. در مدرسه گاه با بازیگوشیها و شجاعتهایش دیگران را نگران میکرد اما شاگرد زرنگی نیز بود. مدرسه را در دبیرستان علوم انسانی مهستی به پایان برد و در همین زمان به گیاهخواری روی آورد. او در کنکور رشته ادبیات فارسی در مشهد و کنکور حقوق و فلسفه در تهران قبول شد و به خواست مادرش در رشته حقوق وارد شد.[۲]

او با مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، برای تحصیل در رشتهٔ فلسفه و سینما در دانشگاه سوربن به فرانسه رفت.[۱] در واقع ابتدا برای دکترای حقوق به پاریس رفت ولی با زحمت زیاد رشتهاش را به فلسفه اشراقتغییر داد و قصد داشت پایاننامهاش را دربارهٔ مولوی بنویسد، که با مرگ ناگهانی پدرش آن را نیمهکاره رها کرد.[۲]

وی پیشهٔ ادبی خود را از دههٔ ۱۳۴۰ و با چاپ داستانهای خود در مشهد آغاز کرد. «سفر ناگذشتنی» نام نخستین مجموعه داستان غزاله است که در سال ۱۳۵۶ منتشر شد اما از معروفترین آثاز وی میتوان به رمان دو جلدی «خانه ادریسیها» و مجموعه داستان «چهارراه» نام برد.[۱][۳]

غزاله علیزاده ابتدا با بیژن الهی ازدواج کرد و صاحب دختری به نام سلما شد. سپس از او جدا شده و در سال ۱۳۶۲ با محمدرضا نظام شهیدی ازدواج کرد. غزاله علیزاده چند ماه قبل از غروبش در گفتگویی که با مجله ادبی گردون (شماره ۵۱۱–۲۱مهرماه ۱۳۷۴) داشت در مورد خودش چنین میگوید:

«دوازده، سیزده ساله بودم، دنیا را نمیشناختم. کی دنیا را میشناسد؟ این تودهٔ بیشکل مدام در حال تغیر را که دور خودش میپیچد و از یک تاریکی میرود به طرف دیگر. در این فاصله، ما بیش و کم رؤیا میبافیم، فکر میکنیم میشود سرشت انسان را عوض کرد، آن مایهٔ حیرتانگیز از حیوانیت در خود و دیگران را. ما نسلی بودیم آرمانخواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ تاسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤیا، حیرت میکنم. تا این درجه وابستگی به مادیت، اگر هم نشانهٔ عقل معیشب باشد، باز حاکی از زوال است. ما واژههای مقدس داشتیم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زیبایی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفتهای داشت …»[۴][۵][۶]

وی که از بیماری سرطان رنج میبرد بعد از دو بار خودکشی ناموفق، سرانجام در ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۷۵ در روستایجواهرده رامسر خود را از درختی حلقآویز کرد.[۱] او را در امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند.[۲]

محمد مختاری که در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۷۷ در جریان قتلهای زنجیرهای توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید بعد از مرگ غزاله در رثایش نوشت: «همیشه میگفتند تاوان عمر دراز این است که آدم به سوگ عزیزانش مینشیند. اما اکنون انگار این قرار هم برهم خورده است. پس بی آنکه عمر به درازا کشد باید شاهد ضایعات شتابناک این پیکرِ فرهنگی بود که میخواهد با اندامهایی بیقرار و پراکنده برقرار بماند…»[۷]

رمانها[ویرایش]

مجموعه داستانها[ویرایش]

  • بعد از تابستان ۱۳۵۵
  • سفر ناگذشتنی ۱۳۵۶
  • چهارراه

سایر آثار[ویرایش]

  • تالارها
  • رؤیای خانه و کابوس زوال

چهار اثر نخست در مجموعهای با نام با غزاله تا ناکجا در سال ۱۳۷۸ توسط نشر توس منتشر شدهاست. کتاب خانه ادریسیها سه سال پس از مرگ غزاله، جایزه بیست سال داستاننویسی را از آن خود کرد.[۱]

فیلم مستندی دربارهٔ او ساخته شدهاست.[۸][۹]

دربارهٔ علیزاده

+ نوشته شده توسط پاندورا روزبه در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 21:40 |

برچسب: نویسنده: ماهان عباسی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 13:43

صفحه بندی